پنجشنبه 13 تیر ماه سال 1387 ساعت 09:25

بیش از این نمی‌توان جلوی ورود مواد مخدر را گرفت ‌ ....

درست در روزی که فرمانده نیروی انتظامی و رئیس ستاد مبارزه با مواد مخدر از امضای تفاهمنامه همکاری با شهرداری تهران خبر داد و با شکایت از برخوردهای پلیسی گفت: <هزارها و صدها نفر را در سال‌های گذشته به زندان انداختیم و اعدام کردیم، اما موفقیت کاملی نداشتیم>، مدیرکل پیشگیری ستاد مبارزه با مواد مخدر هم همنوا با فرمانده از عجز مقابله با ورود مواد مخدر خبر داد: <حتی اگر ایران را تبدیل به یک دژ و زندان کنیم، مواد مخدر باز هم وارد می‌شود، بنابراین دیگر نمی‌توانیم، جلوی ورود مواد مخدر به کشور را بیشتر از این بگیریم.> 



اسماعیل احمدی‌مقدم رئیس ستاد مبارزه با مواد مخدر به همراه دیگر همکاران خود در همایش پیشگیری از اعتیاد با اشاره به اقدامات سال‌های گذشته دولت در راستای مقابله با خرید و فروش مواد مخدر و ورود آن از مرزها به کشور گفت: <بعد از بررسی در ناتوانی در برخورد با توزیع مواد مخدر در این سال‌ها به دنبال درمان معتادان و پیشگیری برای افراد سالم رفته‌ایم، چرا که سخت‌ترین معتادان هم امکان بازگشت را دارند.>او در مورد نتایج طرح درمان خیلی مبهم توضیح داد: < ظرف یک سال گذشته، 587 هزار نفر یعنی معادل نیمی از معتادان از درمان اعتیاد استقبال کرده‌اند. باید به خاطر داشته باشیم که اگر قرار است فرد معتاد برای تهیه مواد و مصرف آن، خانواده و جامعه را به خطر بیندازد، می‌توان با ایجاد محل‌هایی برای مصرف و تهیه داروهایی چون شربت تریاک، جامعه را در امان نگه داشت.>رئیس ستاد مبارزه با مواد مخدر تنها در مورد نحوه نگهداری از این بیماران (معتادان) گفت: <با ایجاد مراکز متادون‌درمانی و یا ایجاد خودپردازهای سرنگ سعی کرده‌ایم، حواشی تهیه مواد مخدر و مصرف آن را کمتر کنیم.>البته او پس از این توضیحات، افتخارات خود را با شهرداری تقسیم کرد: <شهرداری در گذشته، مسوول نظافت خیابان‌ها و ارائه مجوز ساخت ساختمان‌ها بود، ولی در حال حاضر، شهرداری، شهر را قابل زندگی کرده و بسیاری از مشکلا‌ت بهداشتی، روانی و سلا‌مت اجتماعی را فعالا‌نه حل می‌کند و به نظر می‌رسد، اگر شهرداری در کنار سایر ارگان‌ها حاضر نباشد، یک جای این کار می‌لنگد.>حرف‌های او را هومن نارنجی‌ها تکمیل کرد و در این همایش که در فرهنگسرای طبیعت برگزار شد، گفت:< همه مردم فکر می‌کنند که اعتیاد نیز مثل خیلی از بیماری‌ها و مرگ، فقط برای دیگران است، در صورتی که همه خانواده‌های مرفه و فقیر و فرهنگی و غیرفرهنگی در معرض این بیماری هستند.


متوسط فاصله اطلا‌ع از اعتیاد اعضا، در خانواده‌ها حدود پنج سال است، اما بسیاری از خانواده‌ها، نشانه‌های اعتیاد را نمی‌دانند و بعد از آن نیز در مواجهه با این مساله، برخورد مناسب ندارند.>

 


مدیرکل پیشگیری ستاد مبارزه با مواد مخدر اطلا‌عات قابل توجهی را هم در میان نگرانی‌های خود اعلا‌م کرد: <در شرایط فعلی، قیمت یک کیلو تریاک یک میلیون و یک کیلو شیشه 90 میلیون تومان است، لذا تهیه مواد مخدر برای معتادان با همه مسائل و آسیب‌های دیگری که دارد، اقتصاد خانواده را هم به خطر می‌اندازد.> او باردیگر در انتهای صحبت‌هایش تاکید کرد: <مردم می‌گویند، دولت برای برخورد با مواد مخدر محکم نیست، در صورتی که مقابله با ورود مواد مخدر با توجه به مرزهای گسترده ایران دیگر امکان‌پذیر نیست و ما دیگر نمی‌توانیم جلوی ورود مواد مخدر را بیشتر از این بگیریم.>


تنها دو روز پیش از این همایش هم دیگر همکار رئیس ستاد مبارزه با مواد مخدر در نیروی انتظامی آماری از نحوه برخورد با معتادان داد که همچنان بر باقی ماندن دستگیری معتادان در کنار برنامه‌های درمانی تاکید کند.


به گفته  رئیس پلیس مبارزه با مواد مخدر نیروی انتظامی، <شمار دستگیری روزانه معتادان تزریقی و پرخطر به 20 نفر کاهش یافته است، در حالیکه این آمار، در زمان مشابه در سال گذشته، 300 نفر در روز بود.>


او با اشاره به تحت درمان قرار گرفتن بیش از 580 هزار معتاد، گفت: <تغییر رویکرد پلیس به اعتیاد و درمان آن، موجب افزایش گرایش معتادان به درمان شد. در این راستا تیم‌های بازرسی به صورت سازماندهی شده از طریق شورای هماهنگی مبارزه با مواد مخدر استان تهران به مراکز درمان اعتیاد اعزام می‌شوند.>

حال بااین همه توصیفات خودتان حدیث مفصل بخوانید از اینمجمل........

پنجشنبه 6 دی ماه سال 1386 ساعت 08:21

خیلی وقتاپیش توروستایی دور افتاده محلی بودکه بهش ((خانه ۱۰۰۰آینه))می گفتند.روزی از روزها سگی کوچک وخوشحال٫فهمیدکه چنین خونه ایی وجودداره تصمیم گرفت که سری به اون بزنه.

  وقتی که به خونه رسید باخوشحالی ازپله هاجست زدو واردراهرو خونه شد٫گوشاشو تیزکردودمشوباسرعت هرچه تمومتر تکون می داد٫یهو خودشو وسط۱۰۰۰سگ دیگه کهگوششونو تیز کرده بودن ودمشونو باسرعت مثل خودش تکون می دادن دید.سگه خنده ایی ازسرشادی کرد ۱۰۰۰تای دیگه هم گرم ودوستانه باهاش می خندیدند٫وقتی که خونه روترک می کرد به خودش می گفت:اینجا جای شگفت انگیزیه ٫باید گاهی اوقات بهش سری بزنم.

    تو همین روستا سگ کوچکی که به خوشحالی اولی نبود تصمیم گرفت سری به همون خونه  بزنه ٫به آرامی از پله ها بالا رفت ویواشکی سرشو از گوشه درداخل خونه کرد.وقتی که دید۱۰۰۰سگ باعصبانیت بهش نگاه میکنن غرغر کروازاینکه همه جوابشو با عصبانیت می دادن وحشت زده شد.وقتی که خون روترک می کرد به خودش می گفت:چه جای ترسناکی٫دیگه اصلا پامو اینجا نمی زارم.

 همه چهره ها تودنیا آینه اند .چه عکس العملی تو چهره آدمایی که باهاشون مواجه می شی می بینی؟ 

چهارشنبه 14 آذر ماه سال 1386 ساعت 12:44
با سلام این مطلب را دریکی از سایتها دیدم وبرایم جالب بود حیفم آمدشما هم از آن بی بهره باشید امیدوارم مورد توجه واقع شود
.:: خواندن کل این متن بیشتر از 3 دقیقه زمان شما را نخواهد گرفت. پس لطفا بخوانید ::.

١٨ سال پیش من در شرکت سوئدى ولوو استخدام شدم. کار کردن در این شرکت تجربه جالبى براى من به وجود آورده است. اینجا هر پروژه‌اى حداقل ٢ سال طول می‌کشد تا نهایى شود، حتى اگر ایده ساده و واضحى باشد. این قانون اینجاست. جهانى شدن (globalization) باعث شده است که همه ما در جستجوى نتایج فورى و آنى باشیم. و این مشخصاً با حرکت کند سوئدی‌ها در تناقض است. آن‌ها معمولاً تعداد زیادى جلسه برگزار می‌کنند، بحث می‌کنند، بحث می‌کنند، بحث می‌کنند و خیلى به آرامى کارى را پیش می‌برند. ولى در انتها، این شیوه همیشه به نتایج بهترى می‌انجامد. به عبارت دیگر:

1- سوئد در حدود 450000 کیلومتر مربع وسعت دارد.
2- سوئد حدود 9 میلیون جمعیت دارد.
٣- استکهلم، پایتخت سوئد که به پایتخت اسکاندیناوی نیز مشهور است حدود 78000 نفر جمعیت دارد.
4- ولوو، اسکانیا، ساب، الکترولوکس و اریکسون برخى از شرکت‌هاى تولیدى سوئد هستند.


اولین روزهایی که در سوئد بودم، یکى از همکارانم هر روز صبح با ماشینش مرا از هتل برمی‌داشت و به محل کار می‌برد. ماه سپتامبر بود و هوا کمى سرد و برفى. ما صبح‌ها زود به کارخانه می‌رسیدیم و همکارم ماشینش را در نقطه دورى نسبت به ورودى ساختمان پارک می‌کرد. در آن زمان، ٢٠٠٠ کارمند ولوو با ماشین شخصى به سر کار می‌آمدند.

روز اول، من چیزى نگفتم، همین طور روز دوم و سوم. روز چهارم به همکارم گفتم: آیا جاى پارک ثابتى داری؟ چرا ماشینت را این قدر دور از در ورودى پارک می‌کنى در حالى که جلوتر هم جاى پارک هست؟

او در جواب گفت: براى این که ما زود می‌رسیم و وقت براى پیاده‌رفتن داریم. این جاها را باید براى کسانى بگذاریم که دیرتر می‌رسند و احتیاج به جاى پارکى نزدیک‌تر به در ورودى دارند تا به موقع به سرکارشان برسند. تو این طور فکر نمی‌کنی؟
میزان شرمندگى مرا خودتان حدس بزنید.

این روزها، جنبشى در اروپا راه افتاده به نام غذاى آهسته (Slow Food). این جنبش می‌گوید که مردم باید به آهستگى بخورند و بیاشامند، وقت کافى براى چشیدن غذایشان داشته باشند، و بدون هرگونه عجله و شتابى با افراد خانواده و دوستانشان وقت بگذرانند. غذاى آهسته در نقطه مقابل غذاى سریع (Fast Food) و الزاماتى که در سبک زندگى به همراه دارد قرار می‌گیرد. غذاى آهسته پایه جنبش بزرگترى است که توسط مجله بیزنس طرح شده و یک "اروپاى آهسته" نامیده شده است. این جنبش اساساً حس شتاب و دیوانگی به وجود آمده بر اثر نهضت جهانى شدن را زیر سوال می‌برد. نهضتى که کمیّت را جایگزین کیفیت در همه شئون زندگى ما کرده است.

مردم فرانسه با وجودى که ٣٥ ساعت در هفته کار می‌کنند امّا از آمریکائی‌ها و انگلیسی‌ها مولّدترند. آلمانی‌ها ساعت کار هفتگى را به 28/8 ساعت تقلیل داده‌اند و مشاهده کرده‌اند که بهره‌ورى و قدرت تولیدشان ٢٠درصد افزایش یافته است. این گرایش به آهستگى و کندکردن جریان شتاب آلود زندگى، حتى نظر آمریکائی‌ها را هم جلب کرده است.


البته این گرایش به عدم شتاب، به معنى کمتر کار کردن یا بهره‌ورى کمتر نیست. بلکه به معنى انجام کارها با کیفیت، بهره‌ورى و کمال بیشتر، با توجه بیشتر به جزئیات و با استرس کمتر است. به معنى برقرارى مجدّد ارزش‌هاى خانوادگى و به دست آوردن زمان آزاد و فراغت بیشتر است.

به معنى چسبیدن به حال در مقابل آینده نامعلوم و تعریف نشده است. به معنى بها دادن به یکى از اساسی‌ترین ارزش‌هاى انسانى یعنى ساده زندگى کردن است. هدف جنبش آهستگى، محیط‌هاى کارى کم تنش‌تر، شادتر و مولّدترى است که در آن‌، انسان‌ها از انجام دادن کارى که چگونگى انجام دادنش را به خوبى بلدند، لذت می‌برند. اکنون زمان آن فرا رسیده است که توقف کنیم و درباره این که چگونه شرکت‌ها به تولید محصولاتى با کیفیت بهتر، در یک محیط آرامتر و بی‌شتاب و با بهره‌ورى بیشتر نیاز دارند، فکر کنیم.

بسیارى از ما زندگى خود را به دویدن در پشت سر زمان می‌گذرانیم امّا تنها هنگامى به آن می‌رسیم که بر اثر سکته قلبى یا در یک تصادف رانندگى به خاطر عجله براى سر وقت رسیدن به سر قرارى، بمیریم.

بسیارى از ما آنقدر نگران و مضطرب زندگى خود در آینده هستیم که زندگى خود در حال حاضر، یعنى تنها زمانى که واقعاً وجود دارد را فراموش می‌کنیم.

همه ما در سراسر جهان، زمان برابرى در اختیار داریم. هیچکس بیشتر یا کمتر ندارد. تفاوت در این است که هر یک از ما با زمانى که در اختیار داریم چکار می‌کنیم. ما نیاز داریم که هر لحظه را زندگى کنیم. به گفته جان ‌لنون، خواننده معروف: زندگى آن چیزى است که براى تو اتفاق می‌افتد، در حالى که تو سرگرم برنامه‌ریزی‌هاى دیگرى هستى.

به شما به خاطر این که تا پایان این مطلب را خواندید تبریک می‌گوئیم. بسیارى هستند که براى هدر ندادن زمان، از وسط مطلب آن را رها می‌کنند تا از قافله جهانى شدن عقب نمانند!
   1      2    >>